السيد موسى الشبيري الزنجاني
1960
كتاب النكاح ( فارسى )
ارتباط به بحث ما پيدا نمىكند ) يا در حال عده و جهل ( تا مربوط به بحث ما شود ) ؟ به نظر ما ، در اين روايت تقطيعى صورت گرفته است ، مسأله نقل قسمتى از روايت كه مربوط به بحث مورد نظر است در بين محدثين مرسوم بوده است . اين احتمال كه راوى خود از كلام امام عليه السلام موضوع را به صورت كلى تصور كرده و حكم را هم به طور كلى استخراج نموده و قرائن و مقدمات را عمداً اسقاط كرده باشد ، نيز بسيار مستبعد است . اين تقطيع گاهى باعث اشتباهاتى نيز شده است « 1 » مرحوم صاحب معالم در مقدمهء منتقى بعضى از خطاهاى ناشى از تقطيع را ذكر نمودهاند . مثلًا مىگويد مرحوم شيخ گاهى در نقل اسناد كه به صورت ، « عنهما » بوده ، ضمير را در كتاب خود آورده و حال آن كه مرجع آن را اسقاط كرده است ، كه نتيجتاً مرجع ضمير تقطيع گرديده است . در حديث أبو العباس نيز كه : « قال : اذا جاءت بولدٍ لستة أشهر . . . » به نظر مىرسد مقدماتى يا جزئياتى قبلًا ذكر شده كه در اثر تقطيع به دست ما نرسيده است ، و اگر قسمتى از روايت حذف شده باشد ، آيا محذوف دال بر صحت ازدواج به حسب ظاهر شرع بوده تا مثل روايت حلبى و زراره باشد يا از قبيل تزويج در عده شبهةً مىباشد تا مستند بحث ما گردد معلوم نيست و لذا روايت مجمل است . خلاصه : همانطور كه مرحوم آقاى خويى فرمودهاند : علت اينكه مرحوم شهيد ثانى سراغ روايت نرفته ، اشكالات سندى يا دلالى آنها بوده است و به نظر ما نيز نمىشود به روايات تمسك كرد . * البته در بعضى از صور كه قرينه قطعى يا امارهء اقوى بر الحاق كودك به اوّلى
--> ( 1 ) مرحوم شبّر در مصابيح الانوار روايتى را نقل مىكنند كه : « انّ اللَّه خلق آدم على صورته » كه ظاهرش دلالت بر تجسم دارد . در جواب اين اشكال وجوهى ذكر كردهاند ، از جمله اينكه : حديث تقطيع شده و مرجع ضمير نيامده است ، يعنى ضمير « صورته » به اللَّه برنمىگردد ، بلكه مرجع آن شخصى است كه در صدر روايت دربارهء او سخنى گفته شده بود .